تبليغاتX
.
خدایا عاشقم... 

رابطه ما باخدا رابطه گیلاس با درخت نیست. وقتی گیلاسی از درختی چیده و جدا شد دیگر قابل بازگشت نیست و درخت هرگز او را نخواهد پذیرفت. بلکه رابطه ما با خدا چیزی شبیه یک کف آب با دریاست. شما اگر پیاله ای آب از دریا برگیری حتی اگر آب نجس و آلوده و لجن هم شده باشد هرگاه آن را بر گردانی آغوش دریا باز آن را می پذیرد و هرگز پس نمی زند و اول کاری که دریا با آن می کند زدودن تیرگی ها و پاک و زلال ساختن آن است. چون خدا رحمان و رحیم است یعنی دریا دریا رحمت و احسان و لطف است و اگر ما فقط همین یک صفت را از او می فهمیدیم عاشق یا عاشق تر از این می شدیم. 

خدایا عاشقم. عاشق ترم کن.

|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت 13:12
وقتي زمين دعوا عوض مي‌شود...! 
پاي انتخابات كه وسط مي‌آيد، چهره خيابان‌ها و كوچه‌ها تغيير مي‌كند، درست مثل سيماي ماشين‌ها. اصلا اين تغيير و تحولات جزو ذات انتخابات است و كاري هم نمي‌شود كرد.

مردمي كه هر كدام دل به كانديدايي مي‌بندند يك جورهايي مي‌خواهند موضع خودشان را اعلام كنند و چه راهي بهتر از تغيير چهره ماشين‌ها، خيابان‌ها، كوچه‌ها و....

تا دوره‌هاي گذشته اگر چه بحث انتخابات محدود به نصب پوستر و پلاكارد و... بود، اما از سال 84 بحث تجمع در ميادين و خيابان‌‌هاي پررفت‌و‌آمد هم به يك پاي ثابت تبليغات در شهرهاي بزرگ تبديل شد.

اين اتفاق امسال هم رخ داده و باعث شده شب‌هاي تهران نسبت به هفته‌هاي گذشته تغيير و تحولات جدي پيدا كند.

اين روزها خيلي‌ها هستند كه خسته از كار روزانه به خانه باز مي‌گردند، اما بلافاصله با خانواده از منزل بيرون مي‌زنند تا چند ساعتي را در خيابان‌هاي پايتخت بچرخند و اوضاع و احوال كانديداها و طرفداران آنها را در خيابان‌ها رصد كنند.

مثل هميشه خيابان وليعصر اصلي‌ترين كانون تجمع هواداران كانديداهاست.

جمع‌هاي چند نفره در حاشيه خيابان و در ميدان‌هاي مهم اين خيابان شكل گرفته كه هر كدام به نوعي در حال تبليغ كانديداي مورد نظر خودشان هستند.

در متن خيابان هم بسياري از ماشين‌ها كه با كمك همين جمع‌ها به نفع كانديدايي تزيين شده‌اند، در حال رفت‌و‌آمد هستند تا شب‌هاي تهران ديدني‌تر از گذشته شود.

در اين بين اما نكته جالبي به چشم مي‌خورد. هر چقدر ادبيات نامزدها و طرفداران آنها تندتر مي‌شود و دامنه زدو‌خوردهاي كلامي بين آنها بالا مي‌رود، مردم با هم مهربان‌تر مي‌شوند.

از سال‌هاي گذشته معمولا هواداران كانديداها با يكديگر بداخلاقي مي‌كردند، اما امسال زمين بازي عوض شده و هر چقدر سياستمداران  نسبت به هم بداخلاق‌‌تر مي‌شوند، هواداران نامزدها با هواداران رقبا مهربان‌‌تر مي‌گردند. باور نمي‌كنيد سري به مياديني چون وليعصر، ونك، تجريش، انقلاب و... يا چهارراه وليعصر بزنيد و مدتي بين گروه‌هايي كه هر كدام هوادار كانديدايي هستند، بچرخيد، مي‌بينيد كه آنها در عين تبليغ كانديداي خود با هم مهربان هستند و ادبيات‌شان زمين تا آسمان با ادبيات سياسيون فرق مي‌كند.

 اين مساله را مي‌توانيد در تاكسي، مترو، اتوبوس، محل كار و... هم ببينيد، هركس دوست دارد كانديداي مورد نظر خودش را تبليغ كند، اما نه با تخريب و جنگ ودعوا با ديگران. همه خيلي صميمي و دوستانه با هم بحث مي‌كنند و روز به روز تعداد كساني كه علاقه به خشونت دارند كمتر و كمتر مي‌شود. كاش اين اتفاق در سطح سياستمدارها هم رخ مي‌داد.

|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 0:26
خدا هوامونو داره... 
خدا ما را با اشکال مختلف هدايت مي کند؛
‍‍،ما مي دانيم که او خوشبختي ما را مي خواهد .
اما نه مي دانيم خوشبختي چيست و نه راه رسيدن به آن را مي شناسيم .
ما کوريم ، و اگر به حال خود باشيم ، راه خطا را انتخاب مي کنيم .
بايد خود را به او بسپاريم .
|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:45
حنا سلام... 

نخستین بز شبیه‌سازی‌شده ایران به نام "حنا" ساعت 1:30 بامداد 26 فروردین 1388 در پژوهشکده رویان متولد شد

نام این بز به دلیل رنگ حنایی و سفید "حنا" انتخاب شده است و نام علمی آن نیز

R-CAP-C1 که معنای لاتین بز شبیه سازی شده است.

 
 مهر: رئیس پژوهشکده رویان جهاددانشگاهی اصفهان از پیوستن ایران به جمع کشورهای دارنده فناوری شبیه سازی بز در دنیا خبر داد و گفت: بر اساس اطلاعات موجود، پیش از این تنها کشورهای آمریکا، انگلستان، کانادا و چین توانسته اند شبیه سازی بز را با موفقیت انجام دهند.

دکتر محمد نصراصفهانی افزود: پروژه تولید بز شبیه سازی شده در راستای تولید حیوانات تراریخته و دستیابی به داروهای نوترکیب به کمک به این فناوری بدست می آید، انجام شده است.

وی با اشاره به انتخاب نام نخستین بز شبیه سازی در ایران یادآور شد: نام این بز به دلیل رنگ حنایی و سفید "حنا" انتخاب شده است و نام علمی آن نیز
R-CAP-C
1 که معنای لاتین بز شبیه سازی شده است.

رئیس پژوهشکده رویان جهاددانشگاهی اصفهان خاطرنشان کرد: اولین بز شبیه سازی شده کشور ساعت 1:30 بامداد 26 فروردین 1388 در پایگاه تحقیقاتی علوم سلولی اصفهان پژوهشکده رویان پس از عمل سزارین در سلامت کامل متولد شد.

بر اساس اعلام پژوهشکده رویان، این بز حنایی - سفید دو رگه که به واسطه شکل ظاهری با دیگر بزهای گله متمایز بوده است، دوران آبستنی 147 روزه خود را در رحم مادر رضاعی سیاه رنگ بختیاری خود به سلامت طی کرد. تولد این بز شبیه سازی شده به دنبال سلسله تحقیقات موفق پژوهشگران پژوهشکده رویان و پس از تولد اولین گوسفند شبیه سازی شده "رویانا" که از آرزوهای دیرینه مرحوم دکتر سعید کاظمی آشتیانی بود به تحقق پیوست. هدف نهایی این تحقیقات دامنه دار دستیابی به توانمندی داخلی در تولید داروهای نوترکیب است.
«حنا سلام» خوش اومدی. امیدوارم سلامت باشی خانومی...
|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:21
بدون شرح...! 

|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:44
فروردین... 
اگر پيراهنت بر تنت بزرگ است، اگر كفش هايت سوراخند... اگر مداد رنگيهايت، تيله هايت، عروسك هايت، چشم هايت و سكه هايت كوچكند ...مهم نيست.اگر بلدنبودي خانه تکاني کني مهم نيست. نگو مردم از بس زندگي نكردم، بپرس اين عطر کيست که ماهي قرمز را مي رقصاند . كاش اسم همه ماههاي دنيا فروردين بود.
|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در شنبه هشتم فروردین 1388 و ساعت 18:25
بهار آمد... 
بهار آمد,بهار آمد, بهار آمد, با صد هزار شور و نويد,
يامقلب القلوب والابصار,يامدبر الليل و النهار
يا محول الحول و الاحوال, حول حالنا الي احسن الحال
اي ياري دهنده قلب ها و اي گرداننده چرخ هستي, اي قادر متعال
,اي همه هستي ز تو پيدا شده, اي همه چيز
در يد قدرت تو, اي صاحب جاه و جلال و جبروت و اي رحمان و
رحيم,اي هدايتگر قلب ها ,اي چراغ هدايت انسان ها,اي پاكي ,اي ستارعيوب, اي مهربانترين:از تو مِيخواهم سال جدید سال ظهور منجی عالم بشریت باشد که بیاید و جهان را پر از عدل و داد کند و دیگر اینکه سال جدِيد براِي همه ایرانیان سالِي توام با موفقِيت,شادِي و مهربونِي باشه....
|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 11:6
همین جا و اکنون مهربان باش... 
روزی که به دنیا آمدی خدا همه وفور نعمت در کائنات را با بخششی کبریایی به تو هدیه داد. فرشته‌ای به نام مادر را، که مظهر عشق بی توقع است، بر بالینت نشاند… هر آن چه آموختی، با نگاه پر عطوفت معلم بر لوح دلت جای گرفت… ترانه باز باران با ترانه، با گوهرهای فراوان…زیر گنبد رنگین کمان هر بهار، سقف فلک را چراغانی می کرد… و تو با برگ‌های تازه سبز می شدی و با خزان برگ‌ها، رنگ نارنجی شان را زیر گام‌های رشد، به تماشای آب شدن همه یخ‌های زمان می‌نشستی…                            

در روزگارت، هیچ لحظه‌ای ناپدید نشده و اگر همه رازها را آشکار نمی‌بینی پنجره دیده خودت را ببند...

دق‌الباب بر قلب خویش کن و از آن چه بی ریا عطا شده بیاموز که همه خواست خداست…

آن شکر گزاری است که با مهر بر لب نجوا شود… هر قدم که به سوی یک چشم منتظر برداری، هر احساس که بر روی صورت بنمایانی… یک تشکر از خداست، که آن هم بی جواب نخواهد ماند…

به خودت ببال که می‌بینی، می‌فهمی و مهر الهی در وجودت ریشه دارد.

اگر بتوانی بنگری، کمی بیشتر هم ساده خواهی بود و کمی بیشتر مهربان و با گذشت روزگارت را سپری خواهی کرد.

حرکت به سوی نور شتاب نمی خواهد، مرکب عشق را می‌طلبد، بگذار تمام انرژی تو در نگاهی پر مهر مشتاق بخشیده شود…

عشق اگر در همه وجودت جریان داشته باشد، تو را به رقص وا می دارد و لحظه‌ای فرا می رسد که روحت، اسیر پیکری سخت نیست … همه در دل تو جای خواهند گرفت و رقص شادی دیگران همه آن چه بخشیده ای را به هزاران برابر دریافت خواهد کرد و تو با تجلی خویش، مرزی باقی نگذاشته‌ای …

همین جا و اکنون مهربان باش، شکر کن و با شور مهر بخشیدن، زندگی کن…

|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در پنجشنبه دهم بهمن 1387 و ساعت 18:20
صدای کودکی می آیداز دور... 
صدای کودکی می آیداز دور

دلش لبخند می خواهد...

صدای انفجارظلم می آید...

دل آن دختر کوچک،

نوازش می کند از دور

عروسک های کوچک را...

دلم از دور می خواهد

که آن کودک،

بگیرد در میان خود

زمین وخاک میهن را...

ولی افسوس،

که مادر می رود با دود...

که میهن می شود نابود...

که مردی نیست..

که انسان نیست...

|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 14:2
خدایا نذار بزرگ شم...! 

الو؟؟... خونه خدا؟؟ خدایا نذار بزرگ شم

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمی ده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس. بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من می شنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...

هر چی می خوای به من بگو قول می دم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا خدا باهام حرف نزنه گریه می کنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی می کند بگو...دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم می خواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل خیلی ها که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی می گم با تو دوستم. مگه ما باهم دوست نیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمی کنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه این طوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش می کنه...کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب می کردند تا تمام دنیا در دستشان جا می گرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان می خواستند .دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...

کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.

یه حدیث قدسی هستش که خدای بی همتا می گه:

عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی. یعنی: بنده ام مرا اطاعت کن تا تورا مثل خودم کنم،گوشت می شم بشنوی ، دستت می شم کارکنی ، پاهات می شم باهاش راه بری ،چشمت می شم ببینی و چون خدا هرچه را اراده کنی آن شود. مثل انبیاومعصومین علیهم السلام وبعد از ایشان اولیاالله و علما که در راه خدا ومعصومین قدم گذاشته واطاعت امر خدا را می کنند و به اذن خدای عزیز چه کارهایی که نمی کنند وما آن را معجزه می نامیم مثل شفای بعضی مریضی ها.

واین ها نیست مگر در سایه اطاعت بی چون وچرای دادار بی همتا

|+|
نوشته شده توسط مهدی بهاور در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 22:41